حكيم ابوالقاسم فردوسى
102
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
كوه فرود آوردهاند و از هر سو كه بخواهى بدانجا رَوى ، راه نيست . پس بيانديش كه اكنون هنگام جنگ نيست . بايد كوشيد تا مگر از آن كوهپايه سر برآورند . پس اگر درمانده و سست گشته و در جنگ پيش گام شدند ، درست در همان هنگام كه سپاهيان را از ميان آن كوهها بيرون آورد ، بارانى از تير بر او ببارانم . آنگاه همچون ديوارى پيرامونشان درآييم و چون شير ژيان جانشان بستانيم . كاممان برآيد و ناممان تا به خورشيد رسد . تو نيز خودت پشت سپاه و سالار شاهى و كلاه بزرگيت از كيوان نيز در آسمان بگذشته است ، پس : كسى كو به نام بلندش نياز * نباشد ، چه گردد همى گرد آز پس بدان كه اكنون هيچ يك از آن نامداران سپاه ايران به پيش پلنگ غرّانى چون تو نيآيند . يكى از بىنام ترين پهلوانانشان را از ميان سپاه به پيش تو فرستند و چون تو به جنگ او رَوى ، نه نامت بلند گردد و نه گزندى به ايرانيان رسد . اگر هم تو بر دست او كشته گردى ، ديگر اين تركان دلير ما زبون خواهند گشت . هومان كه گفتار او را بشنيد ، همهء كردارش را بيهوده دانست . پس به او گفت : بدان كه هيچ سوارى از ايرانيان به كارزار با من نمىشتابد . اينك اگر چه خوى تو مهربانى است ، ليك مرا آرزوى كارزار در دل است . پس اگر تو آهنگ كين جستن ندارى و آتش جنگ در دلت فروزان نيست ، من بروم و اسپ گام زن خويش را زين كنم و سپيدهدم به جنگ شتابم . رزم خواستن هومان از رهّام هومان چون به لشگرگاه خويش بازگشت ، دندانهاى خود را بسان گرازى بهم ساييد . آنگاه سپيدهدم بسان شير ژيانى به همراه ترزفانى « 1 » بر اسپ بنشست و با
--> ( 1 ) - ترزفان همان ترجمان يا مترجم است .